آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

عليرضا

1390/4/7 1:54
191 بازدید
اشتراک گذاری

ديروز بعد از ظهر حاجي بابا با اراد رفته بودن كيش ديبي كباب خوري .اونجا ي پسر بچه بوده به اسم عليرضا.اراد كلي با ديدي بزرگ قرمز عليرضا كه از وقتي اومده خونه همش ميگه : "didi oojhooshe gemeshe azhi zhezha "

حال كرده  و كلي بازي بازي  كرده و خبرايي كه به من داده  بعد از اومدن به خونه :

 يدونه هاپو  اوژوش   (بزرگ  )  مرده بود  بعدش عژي ژژا با چوب ژد بعدش  ديدي اوژوش ...   بعدش رودخونه بود   پارك كودك تعطيل نبودا   

اينا تعريفات قند عسلمه بعد از تفريح. كه من از بابام پرسيم  نتيجه گرفتم كه عليرضا با كاميون شكستش با اراد بازي ميكرده و ي سگه دراز كشيده و افتاب ميگرفته و عليرضا با چوب سگ بيچاره رو زده و موقع برگشت اراد  خان رفته پارك كودك و بازي كرده . اينم حكايت اراد من

 

 

حالا داره برا من تعريف ميكنه  از عليرضا  منم كلمه عليرضا رو مثل خودش تلفظ ميكنم ميگه مامان نگو   عژي ژ ژا   بگو   عژي  ژ  ژا 

منم كلي به حرفاش ميخندم و كلي بوسش ميكنم

اخه خيلي قشنگ تلفظش ميكنه ميخوام بخورمش 

خدايا به داده  ها و نداده هات شككككككككككككككككككككككككككر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ماهان
6 تیر 90 14:43
سلام عزیز دلم ممنونم که به من اینقدر لطف داری همسرت راست میگه یه خورده به هم شبیه هستن عزیزم ماهانم اولا اینطور بود مدفوعش و نگه میداشت وقتی شبا پوشکش میکردم تو اون میکرد الان یاد گرفته و اما از شیر گرفتنش ماهانم مثل آراد جونم خیلی وابسته به شیر بود ولی چاره نداشتم خیلی لاغر شده بودم و توانم کم شده بود منم تا 2سال و نیم به ماهانی شیر دادم بعدمو برداشتم و چسبوندم سرش آخه از مو خیلی بدش میاد هر وقت اومد دید مو داره و نمیخورد البته حموم که میرفتیم میخورد یه بارم دلم سوخت باز بهش دادم ولی دیگه تصمیمم و گرفتم و از طریق مو ترکش دادم الهی که توام تو این راه بزرگ موفق باشی دوست دارم گلم آراد جونو ببوس