عليرضا
ديروز بعد از ظهر حاجي بابا با اراد رفته بودن كيش ديبي كباب خوري .اونجا ي پسر بچه بوده به اسم عليرضا.اراد كلي با ديدي بزرگ قرمز عليرضا كه از وقتي اومده خونه همش ميگه : "didi oojhooshe gemeshe azhi zhezha "
حال كرده و كلي بازي بازي كرده و خبرايي كه به من داده بعد از اومدن به خونه :
يدونه هاپو اوژوش (بزرگ ) مرده بود بعدش عژي ژژا با چوب ژد بعدش ديدي اوژوش ... بعدش رودخونه بود پارك كودك تعطيل نبودا
اينا تعريفات قند عسلمه بعد از تفريح. كه من از بابام پرسيم نتيجه گرفتم كه عليرضا با كاميون شكستش با اراد بازي ميكرده و ي سگه دراز كشيده و افتاب ميگرفته و عليرضا با چوب سگ بيچاره رو زده و موقع برگشت اراد خان رفته پارك كودك و بازي كرده . اينم حكايت اراد من
حالا داره برا من تعريف ميكنه از عليرضا منم كلمه عليرضا رو مثل خودش تلفظ ميكنم ميگه مامان نگو عژي ژ ژا بگو عژي ژ ژا
منم كلي به حرفاش ميخندم و كلي بوسش ميكنم
اخه خيلي قشنگ تلفظش ميكنه ميخوام بخورمش
خدايا به داده ها و نداده هات شككككككككككككككككككككككككككر


عليرضا
